تبليغاتX
زن خوب
نوشتن آرامش از سوی دیگر تو بخوان

 

به خیالم ، دست می کشم

و می شناسم

همه سوراخ سنبه های سایه ی تاریکم را 

مثل کف دستم

پاره پاره

بخش می کنم

و می دانم

زبان مرده ی صد قبیله زخم بومی ناسور زنده را

حرف به حرف تند و تلخ ناشنیدنی اش

از هرکجا و همیشه

تازه ترین واژه هام

با زبان زخمی

بر آمده

از پس کهنه ترین زخم زبان سوز 

مثل نوشداروی هنوز

امشب

این تیغه ی چاقوی کدام زخم دهان دریده ی گستاخ است

که

از اعماق سینه 

برایم

زبان درآورده

بی ضامن 

بی قاعده

بی زنجیر ...

 

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 4:32 | لینک  | 

 

پیش درآمد

از زخمه های فروافتاده ی قانون شکسته ی دستی کوتاه

نوای جامه دران

در گوشه ی حیران نگاهی خاموش

چنگ 

در تار ابریشم گیسوی پریشان سکوت بغض آلودی

هم وزن شور ناساز دلی ناکوک

پای کوبان

بر سر تاج گل پُر‌ پَر تنهایی ماتم زده ای

دست افشان

از لحن واژه.

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 23:47 | لینک  | 

 

کوچکترم

از نام کوچک خود

که فراموش ها یا هوی این و آن

در عربده ی روزگار مست  آوازه

رفته از یاد خودم

حتی

ریزه نقشم

کودک وار

در صحنه ی پر نقش دنیای بزرگ آدمها

گمگشته

پاهایم

در کفش بزرگی نمی رود

هموار

چشمان کوچک ماتم

چیزها که نمی بیند

روشن

پیرآسا

عقلم به چه جاها نمی کشد

دیگر

شوخی هم باشد

یک ریزه نمی خنداند

غصه ها کمتر

از گاز اشک آور

قصه گویی پیش از خواب

و کلاغی سرگردان

در برزخ ناهشیاری

آویزان...

 

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 0:20 | لینک  | 

 

تابم نده

نمی دانم

نامش را 

و آن که برمی آورد

هر شام

نگاه ماهی را

از شرق روزگارم

و خواب می کندش باز

در غربت غربی هر روزم

همه روز

بی تاب مهتابی خواب زده ی بازوانت

تا آفتابخانه ی روزمردگی ام 

تاب می خورم

خودم

بی خود .

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 23:46 | لینک  | 

 

تازه داشت خو می کرد

به سرکشیدن فنجان کوچک شیر سحری رویاها

و بلعیدن شتابناک یکی دو خرمای زاهدی یاد بوسه های وداع

که

باز بردی اش از راه

به افطاری پرتجمل و اعیانی

یک پیش دستی چینی گل سرخی تخت قدیمی

از حلوای طلایی و شیرین و چرب و گرم صدایت

دل وارهیده ی خشک لب روزه مدارم را.

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 23:37 | لینک  | 

 

دلم

که آشوب می شود

و ترش می کنم

هربار

- غذای سنگینی خورده باشی

انگار -

دوباره می فهمم

دسته گل تازه ای به آب داده

دلم

سرم

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرامش در ساعت 1:33 | لینک  | 

 

بوی دشت خاوران  آیــد  بـه شهر

ابـرهای ناگهـان   آیـــد   بــه شهر

مثل اشک   از دیدگانم   هر نفـس

بویت ای گل بی امان آید بـه شهر

گرچـه  از بـاد ستم   پـرپـر شـدی

مرغ یادت  نغمه خوان آید  به شهر

روی هر راهی  نشان خون توست

گرچه خاکت بی نشان آید به شهر

سـرو مـن  قامـت بـرافـراز  از زمین

دل شکسته  باغبـان  آیـد به شهر

لالـه  می کـارم   بـه بـاغ  داغ  دل

جوی خون عاشقان  آیـد  بـه شهر

از جنایت  قصه کردن  ساده نیست

یـاد  صـدها نوجوان  آیـد بـه شهر...

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 1:37 | لینک  | 

 

رام سرپنجه ی نوازش شوریده سان چنگ صدات

جا خوش کرده

شبیه گربه ی زن همسایه

میان کلاف درهم و رنگی خاطره هات

غلت زنان

دل رمیده ز خوابم

خاموش

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 0:34 | لینک  | 

 

ای وزن غزل گردش چشمان سیاهت

شد قالب  اشعار  ترم   حجم  نگاهت

ارکان  غزل   با طپش   یاد تو     لرزید

در نظم هجا  واج غم آتش زد و رقصید

در قافیه ی  مقدم   هر  مطلع   نامت

صد واژه  ردیف آمده  تا  صبح سلامت

.....

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 1:8 | لینک  | 

 

یار تویی  یار تویی  هر شبم         دلبر  و  دلدار   تویی   هر شبم

دل   شکند   سنگدل   روزگار       بسته به تیمار  تویی  هر شبم

درد کند  داوری   سخت  عمر       داروی  بیمار    تویی   هر شبم

زار  نه  بیزار  من  از   روز خود        گرمی  بازار    تویی   هر شبم

غم خورم و غمخورک چشم من     شاد که غمخوار تویی  هرشبم

از تو  غمم غارت شادی  شود       شاهد عیّار    تویی    هر شبم

با تو  شود  راز دلم   رنگ  روز       پرده ی اسرار  تویی   هر شبم

این من و شبنامه ام این اسم شب    یار  پریوار    تویی   هر شبم

خانه   پریخانه  و   دل     آینه         دولت  دیدار     تویی   هر شبم

مهر گل افروزی  و  بر  هر ورق       شبنم  اشعار   تویی  هر شبم

سوز سخن ساز تویی هر سحر    ساز سخن خوار  تویی  هر شبم

 

نوشته شده توسط آرامش در ساعت 0:17 | لینک  |