تهمینگی

 

شهر به شهر گردیده

پی رخش کمرداری

برای این یکه سواری

این ره به تو می رود که ترکستان است

و گرنه

کدام دختر از تهمینگی می ماند

میان یک جهان رستم

خوشبخت زنی که زن نشد

سهراب

 

وقت

 

چقدر وبگردی

دوره ی اخبار

چند نخ سیگار اگر اهلش باشی

چند پاکت تخمه

چقدر تکری پکری کارهای بیهوده

چایی و قهوه که جای خود دارد

با لقمه های میان وعده ی فرار خواب و خوراک

سالاد فصل چطور؟

کلی بشور و بیار

و پوست کندن و حلقه حلقه کردن

با سس من درآوردی

با آن همه وسواس...

حوصله ای داری تو

طاقت هیچ

 

 

ماهی سیاه کوچولو

 

گرگن و گله می برن

تو چوپونی نداری

سگای ده خوابیدن

تنها خودت بیداری

 

زندونی نگاه آب

خواب پریشون حباب

خیره به خال خالی شب

با چشم باز و داغ تب

ماهی سیاه کوچولو 

بازم داره خواب می بینه

از حوض نقره ای ماه

شهاب فردا می چینه

 

گم شده ان تو آب شور

ماهیگیرا زرنگن

کوچیکترن از توراشون

صیدا همه بزرگن

با هم می شن یه کوسه  

به ماهیگیر می خندن

شلاق موج رو تنشون

گرداب سخت اون وسطا

هراس برد و باختشون

بلای کج کردن راه

نهنگ جمع سبزشون

تورا رو پاره می کنه

پلنگ هشیاری نه

گرگ رو بیچاره می کنه

 

ماهی دریای کبود

بیدار شو از خیال خواب

چی یکی بود یکی نبود

یه روز به خونه می رسی  

غیر خودت هیشکی نبود