زن هستی که باش خودتان نمی گویید برابری ؟
اما امروز در جهان هشت مارس است که همه به همه شادباش می گویند برای یک پله بالا رفتن همگانی از نردبان تماشای زن. روز پرتاب شدن به خیال هزار و چهارصد ساله ی فاطمه فاطمه است خودشان نیست که گوشت قربانی شوید میان زن و مادر و دختر و دورازجان همه مادرزن و هی جیب و کیف و لبخند و نگاه و حوصله ی عشقتان را در ترازو بگذارند تا بتوانند یکسال دیگر رای بدهند به بودنتان ، بگو مهر کنند جواز آقا بودنتان را . صد البته هرکس با برچسب دلبخواهش.
باز هم اما، زن خوب را چه به این حرف و گپ ها که نه زن می شود نه مادرداغدار نه ندایی از او می آید نه هنگامه ای و نه شیرین می شود حتی برای رویای دیوانه وار آشتی با مهر...
می ماند چند کلمه از مادرعروس اینا:
تو می خواهی مرا خوشرو همانم مطیعم خواهی و کمرو همانم
شریکی بی ریا یاری یگانه رفیق خاکی و دلجو همانم
حیاآمخته و سنگین و محجوب قناعت پیشه و خوشخو همانم
غم غمهات را بی آه خورده کنارت شاد و آتش رو همانم
شبی آغوش کامت بوده روزی زده میل و هوس یکسو همانم
گهی مادر شده دستت گرفته گهی طفل نصیحت جو همانم
نمی خواهی شوم بدمهر و عاصی بگو سنگین دل و بدخو همانم
بتی نازک دل و سرکش تن و سخت دلآزار و ستیزه جو همانم
زنی گستاخ و کولی وار شسته حیا و آبرو از رو همانم
نه اهل و عاقل و نه یار و همراه ازآن آنهاش می گویی همانم
از این دریا تو می خواهی چه باشد همان آرام طوفان خو همانم.
پ.ن :این سرریز جوش طوفانی قدیمی بود شاید وقتی دیگر که این دریا آرام شد و برخی تلاطمهای دیگر هم نشست بشود چیزهای دیگری را هم جمع کنم و نشانتان دهم. شادباشید.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B2%D9%86