پست مطلب قدیم یا از این بهتر نمی شوم
یک نگاه و آه
باد می برد جوانه را
بهار می رود
ماه من
فصل آتش است
تیر می خورد به سینه
جان به لب
من
هدف
برهنه
روبرو
شماره می کنم
نفس نفس
چهل و چندمین صفیر تازیانه اش
روی گرده
هی
هنوز
می زند
میل چرب و کهنه ی نفس
زخم تازه ای به رگ
اگرچه مرده مرده می تپد
دل و دماغ زندگی
برای هیچ
یک ابد
ناشتاب
خشک لب
دوره می کنم
سال و ماه و هفته را
روز و شب گذشت
بی هوا
دمی و بازدم
ای عجب
این عصب کجا بریده می شود
بگو
مرده باد ترس
می کشد هوس
فصل آتش و انتظار بس
تا نگاه می کنم
بهار می رود.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|