وزن احساس
من و شعرم شبیه غصه و آه
حس و واژه نسیم با پرکاه
تو دلت شورش غزل می خواست
دلسرودی روان نه شعر سیاه
نغمه ای نازک و خیال انگیز
ببرد با خودش تو را به کجا
سخن ناب حافظ و خیام
شوخ و رندانه دم غنیمت خواه
مولوی گونه تر ، فلک رقصان
سهل سعدی محال ما و شما
شاید امروز از مد افتاده
وزن شعر بلند یا کوتاه
غزل از ترس غول نظم نوین
بد پریشان سر است یا گمراه
روزبازار عکس فوری شعر
نقد تکنیک واژه شعر صدا
قرن مسخ من و تو و او
به هر آن کس به جز خودِ آگاه
غم نان،جنگ،حرص و ناامنی
نقل هر هفته سوژه ی هرماه
گرم بازار صلح پنهانی
جنگ لب خند با بد و بیراه
همه این بحث های بحث انگیز
وزن احساس را کرده تباه
ثبت یک لحظه در چنین اوضاع
می شود شعر تازه ای ناگاه
من که شاعر نبوده ام هرگز
واژه سرریز می شود گهگاه
تو اگر وزن زندگی باشی
شاید آخر غزل بسازم آه...
+ نوشته شده در ساعت توسط
|